پرواز روی بالها

 

 شب عاشورا من بودم و تنهایی و صحنه های کربلا که از تلویزیون پخش میشد

 من بودم و هق هق اشک  که تلفنم زنگ خوردم و صدای مداحی  یه سید تو

بین الحرمین من رو به جنون رسوند

 یه لحظه فکر کردم همین الان نفسم قطع میشه

خیلی دعا کردم که یادم نیست  ولی یکی رو خوب یادم مونده  اونم  خواستن آوارگی و

سرگشتگی تو دو راهی بین الحرمین

 و الان منم که ناباورانه دارم به روز رفتنم  نزدیک میشم

 من 

و

 نجف

کربلا

 سامرا

کاظمین

 

سه سال کم نیست برای همسایگی گرچه که مجازی باشه چه بسا گاهی خیلی

نزدیکتر از آدمای دنیای واقعی میشه و تو این نزدیگی گاهی دلخوری و تندی

اجتناب ناپذیره پس من کمترین رو با دریادلی تون ببخشید و حلال کنید

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ قاصدک تنها ] [ نظرات () ]

خداحافظی تلخه ولی با شیرینی سلام هست که قابل تحمل میشه

 به امیدسلام دوباره

 میگم خداحافظ 

خداحافظ خونه مجازیم

 ...........

 دوستان میخونم وبلاگهاتونو 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ قاصدک تنها ] [ نظرات () ]

 

سرمایه های هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ قاصدک تنها ] [ نظرات () ]

 

         چنان در قید مهرت پای بندم

                                که گویی آهوی  پا در کمندم

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ قاصدک تنها ] [ نظرات () ]

 

بابام راهی سفر و خداحافظی میکنیم .

طاهر میگه:آقا جون با خیال راحت برو خودم مثل یه کوه پشتشونم

 و هواشونو دارم.

قربونت برم پسرکم که خیلی زود مرد شدی !!!!

-------------

اولین تجربه تلخ:

 دیروز با استاد راهنما برای رسوندن مقاله در دانشگاه قرار داشتم ولی در مسیر درحالی که از منتهی الیه خیابون میرفتم یه دفعه بوووووووووووووووووووووومب

بله اولین تصادف زندگیم با ویلچر برقیم البته به طور جدی  راننده محترم بدون این که نگاه کنن  خیلی ناگهانی درب ماشین رو باز کردن وخیلی با سرعت و شتاب به پا  و ویلچر گیر کرد جوری که  چرخ از حرکت ایستاد.ویلچرو عقب  کشیدم فکر کردم هیچی نشده ولی ........روکش صندلی پاره ،چادرم پاره و پایی که از شدت ضربه کوفته شده و به رنگ بادمجون........

 راستش ترسیده بودم زنگ زدم بابا اومد

خیلی جالب که پلیس راهنمایی نمیدونست باید چکار کنه گیج ومبهوت بود همش میگفت ماشین با ویلچر!!!!!!!

وبعد هم بیمارستان و عکس و..........

در نهایت پلیس رو از ابهام نجات دادیم وخودمون به توافق رسیدیم که خسارت خر ابی ویلچر رو بدن ولی از دیروز تا حالا یه حسی آزارم میده چرا ازش خسارت گرفتم نکنه کم وزیاد بشه مبلغ تعمیر؟! محض احتیاط شماره اشو نگه داشتم اگر هزینه تعمیر کمتر از مبلغی که دادن بود بقیه اش رو بهش برگردونم

 (نوشتم یادم بمونه )

[ ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ قاصدک تنها ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام اینجا کلبه ای است برای با هم بودن باهم برای همیشه لحظات شادی وغم داشتن ونداشتن چرا که من هم همچون دوستان دیگر ی دراین دنیای فانی نداریم انچه را که باید و همگان دارند اما از داشته هایمان نهایت استفاده را میبریم.
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب