سلام

 

 طاعات و عبادات همه شما دوستان خوبم مورد قبول درگاه ایزد منان

میخوام کمی از خودم بگم و بخوام که با نظراتتون کمکم کنید.

من,الناز ,مثل هر کس دیگه تو این دنیا برام پیش اومده که بعضی وقتها کم بیارم و بی طاقت بشم اما خیلی زود خودمو جمع وجور میکنم تا نه تنها برای خودم بلکه باعث نگرانی خاطر خانواده نشم. اصولا خیلی هم راجع به دغدغه هام تو خونه حرف نمیزنم.

اما ین دفعه این حالت خیلی طولانی وکشدار شده  به شدت احساس خستگی میکنم و حوصله هیچ کاری رو ندارم. وهیچ هدف خاصی رو دنبال نمیکنم حتی تو محل کارم فقط دلم میخواد زمان بگذره بعضی روزا یه کار به دردبخورم تو طول روز انجام نمیدم.خیلی زود عصبی میشم و بهم میریزم.واثر این حالت تا ساعت ها با من هست.

قرار بود اگه ارشد قبول بشم دیگه سر کار نیام که متاسفانه قبول نشدم. نگید این حالتها به خاطر همین قبول نشدنه.شاید نقش داشته باشه اما نه صددرصد

کلی برنامه ریزی برای نیمه دوم سال داشتم.

نمیدونم باید چیکار کنم چون توی محل کار با عزیزترین مرد زندگیم(پدرم) با هم هستیم حس میکنم داره این رابطه پدر وفرزندی بهش خدشه وارد میشه.و از طرف دیگه نمیتونم تو خونه بمونم چون علنا دیگه از اجتماع دور میشم.و این برام خیلی دردناکه .

به شدت نیاز دارم به ..........

به شدت احساس خستگی میکنم.نمیدونم باید چیکار کنم.

لطفا منو راهنمایی کنید


پاورقی :از اینکه ذهنیت بعضی هارو خراب کردم عذر می خوام اما بدونید اعتراف کردن خیلی سخته چون ذهنیتی که دیگران از فرد میسازن به طور کلی از هم میپاشه.