سلام

چند وقتی ذهنم درگیره عنوان این پسته محبت یا ظلم یا محبت ظالمانه؟؟؟؟؟؟

من تقریبا ارتباط با دوستان  و همنوعان معلولم زیاد هست تو فضای نت.الان چند وقتیه که این موضوع ذهنمو مشغول کرده که من وخانوادم متفاوت برخورد کردیم یا بقیه ؟

من از بچگی هیچ فرقی با بقیه بچه ها تو خونه نداشتم. همه کارامو باید خودم انجام میدادم از کارای شخصی بگیر مثل حمام کردن  تا مسئولیت های که به عهده من میزاشتن.وهمیشه یاد گرفتم که فقط راه رسیدن من فرق میکنه و هیچ چیزی باعث نمیشه که به خاطر اون از کار ی باز بمونم.به وقتش هوامو داشتن وبهم کمک کردن.

گاهی با حرف زدن ساده؛گاهی با کمک فیزیکی؛گاهی همراهی کردنم برای انجام دادن کارای بیرون مثل دانشگاه و......

اما جایی که ببینم تنهایی از پس کاری برمیام نه خانوادم ونه خودم دوست نداریم که این کمک کردنه ،اتفاق بیفته.

حالا ذهنم درگیر چیه؟؟

برام واقعا جای سوال داره که پدر ومادر اینقدر همه جوره فرزند معلولشون رو حمایت کردن و هر گونه آزادی عمل رو از اون گرفتن ، و این باعث شده حتی برای پیدا کردن راه برای انجام کارای خیلی راحتشون زحمت فکر کردنم به خودشون ندن.

چون همیشه همه چیز براشون آماده بوده و پدر ومادر د حکم یه پرستار تمام وقت در اختیار اینا هستن.

آیا تضمینی برای بودن همیشگی پدر و مادر وجود داره؟؟

آیا زندگی قابل پیش بینیه؟

 چرا باید  این طور باشه که حالا که  به سن ازدواج رسیدن بیشتر به فکر یه پرستار  باشن تا یه همسر؟؟

شما بگید این محبته؛ظلمه؛یا محبت ظالمانه؟؟؟؟؟


پاورقی: من منظور دوستان عزیزی که مجبور هستن به خاطر نوع معلولیت که کسی تو کارها کمکشون کنه نیست .

نمیدونم چه قدر تونستم منظورمو برسونم امیدوارم که باعث رنجش خاطر دوستان خوبم نشده باشم.