برخلاف همیشه که تنهایی رو دوست دارم اما الان اصلا حس وحال تنها بودن رو ندارم وحالمم برای تنها بودن مناسب نیست چون مستعد هرگونه  احساسات منفی وبده پس ترجیح میدم با خواهرم و دوستش به نمایشگاه رسانه های دیجیتال برم.

 

مترو برای رفتن به مصلی خیلی راحته اما چون من چند روزیه کمرم درد میکنه  ترجیح دادیم با ماشین بریم وبعد از اطمینان دادن به راننده محترم از جاشدن ویلچرو مابقی قضایا .رسیدیم ازادی و از اونجا  برای مصلی ماشین گرفتیم.

جون ظهر بود رسیدیم خیلی شلوغ نبود.وارد شدیم جالب بود همه چیز بود البته بعضی جاها خیلی تخصصی میشد .کاریکاتورهای خیلی زیبایی بود .انواع نرم افزار ٬سی دی و خیلی چیزهای دیگه.

اما نکته جالب اینجا بود که بعضی ازغرفه داران غرفه شون رو دقیقا جلوی سطح شیبدار درست کرده بودندو تازه یه صندلیم برای استراحت بازدید کنندگان گذاشته بودند(ای کاش عکسشو میگرفتم.)

و ما مثل همیشه که استفاده کردن از امکانات به ما نمیاد از پله برای تردد استفاده کردیم.

چندتایی نرم افزارو سی دی خریدیم و وقتی از نمایشگاه اومدیم بیرون هوا گرگ و میش بود و نم نم بارون میبارید خیلی هوای نابی بود.

از اونجایی که که باید برای ردشدن از خیابون باید بی نهایت پله مترو رو طی میکردیم مجبور شدیم دربست بگیریم. برای یه بازدید کوچیک از یه جایی که حق همه افراد چندین برابر چیزی که باید٫ کرایه دادیم.

اول ازدست خودم ناراحت شدم که چرا باید می اومدی ؟اگه تو نبودی این دوتا راحت با مترو میومدن و برمیگشتن.اما بعد که کمی بیشتر فکر کردم به خودم گفتم اگه نیام چه کنم حالا که بیرون میایم و هستیم وضع شهر و امکانات اینه اگربشینیم تو خونه که به طور کل ما رو فرمواش می کنن.

پس باید باشیم و بیایم وباید توجامعه زندگی کنیم  تا همه به بودن ما عادت کنن.

خدایا شکرت که میتونم بیام وتوانایی جسمی ومالی رو دارم که بیام.

خداجونم اما خودت خیلی خوب میدونی که چقدر از دوستای من هستند که رنگ آسمون یادشون رفته.میدونم که خیلی خوب میدونی

خدایا چه قدر صبوری چه قدر مهربونی .کاش بنده هاتم یه کمی صبور ومهربونی رو ازت یاد بگیرن

خودت از دل من خبر داری  پس راه خواسته ای رو که دلم میخواد روبهم نشون بده.

ما آفریده شدیم برای زندگی کردن و یاد گرفتن  و یاد دادن.پس معلم خوبی باشیم برای بقیه و بهترینها رو بهشون هدیه بدیم.