بله درست شنیدید همین رو گفتم خداخیلی بزرگه ولی این ماییم که انگار یادمون میره یا نمیدونم هرچیز دیگه ای که خودمم خجالت میکشم بگم. آیا واقعا خدا برای ماعادت شده که این قدر راحت  فراموشش میکنیم .یا خدا برای وقتهایی که یه سختی ٬درد٬گرفتاری و یا هرچیزی از این قبیل به سراغمون میاد باید یادش بیفتیم و اونم نه اول .بعد ازاینکه دیگه از همه جا ناامید شدیم یادمون میفته دست به دامن خدا بشیم

 

 چرا یادمون میره که همین خداست که روزهای خوبمون به ما داده.نعمتعها.شادی ها ٬داشتنها.

اگه وقت کنیم کوچیک ترین چیزایی که ما داریم وخیلی راحت از کنارش میگذریم باید براش هزارن شکر رو به جا بیاریم.

اتفاقی که دیروز برام افتاد باعث شد تا به این فکر بیفتم.  همون طوی که میدونید دلم برای امام رضا علیه السلام تنگ شده.ودیروز ظهر توی میدون توحیدبا خواهرم قرار داشتم تا بریم تهران وچون کلاس داشت نماز نخونده بود و ما رفتیم امامزاره حسن که به اونجا خیلی نزدیکه. زیارت کردیم و نماز خوندیم.وقتی دستم رو تو کنگرهای ضریج گره زدم بودم یه دفعه به خودم اومدم که من همین دیروز بودحال وهوای زیارت  ومشهد  وحالا امروز اینجا پیش برادرشون ودیگه گریه امونم نداد............................

ازش خواستم تا به برادرش بگه چه قدر دلم تنگه برای حرمش.

خدایا به اندازه آبی اسمونا

به اندازه سرخی غروب آفتاب شکرت