سلام

 

 ۱-هفته گذشته روز جهانی معلول بود و بالاخره روز سیزده آذر ایران هم به کنوانسیون حمایت از حقوق افرادمعلول پیوست .

این هفته ای که ننوشتم پر بودم از حرف اما انگار که یه چیزی مانعم میشد تا بنویسم .میترسیدم کلمه هام جون بگیرن و همگی با هم فریاد بزنن تا شاید شنونده ای پیدا کنن  میدونم که شما دوستای خوبم همیشه به من لطف دارید و نوشته های من رو میخونید اما اون نانوشته هام رو باید کسانی که خودشون رو به خواب زدن میخوندن.

۲-هر چی روزها میگذره و به عروسی بهترین دوستم (آفتاب زندگیم که قبلا هم براتون گفته بودم) نزدیک تر میشم دو حس متضاد در من جون میگیرن.خیلی خوشحالم براشون و سعادت وخوشبختی شون رو از خدا میخوام و یه غم بزرگ که فقط خودم میدونمش.

۳- بعد از پنج شش سال دختر داییم  به ایران اومده و  این هفته تقریبا همه فامیل کنار هم هستیم .البته من که صبح تا غروب شرکت هستم

۴-  فردا عرفه هستش در این روز از خدا بخوایم تا شناخت ومعرفت حقیقی رو به ما عنایت کنه و ثانیه ای نظر لطف ورحمت خودش رو ازمون نگیره.از همه التماس دعا دارم.

۵-نظرتون راجه به این بیت چیه؟

دیوانه باش تا غمت عاقلان خورند                                   عاقل مباش که غم دیوانگان خوری