دختر بچه شاد از داشتن کفشهاش

کفشهایی به رنگ قرمز با پاشنه هایی که  وقتی راه میرفت تق تق صدا میکرد.

خیلی خوشحال بود .

 داشت همه تلاشش رو میکرد

دلش میخواست با صدای تق تق کفشهاش همه بدونن که اون چه قدر شاده

تق

تق

تق

تق

 

 پاهاش بهمدیگه گیر کرد و زمین خورد

آآآآآآآآآآآخ ...............

حسابی دردش اومدو پاش زخمی شد.

 وازپشت پرده مادرش با چشمایی پر ازاشک داشت دخترکشو نگاه میکرد.

 با اینکه خیلی براش سخت بود اما صبر کرد تا دختر کوچولو خودش بفهمه که این اولین و آخرین تجربه پوشیدن کفش برای اون هستش.

میخواست بدونه که پوشیدن کفش مهم نیست راهی که میره مهمه

مادر مطمئن بود که دخترکش با همه کوچیک بودنش میتونه بفهمه.

 


 

 پاورقی که دم غروب نوشتم:

توی ماشین تو راه برگشت از محل کارم به خونه از رادیو سقوط هواپیما رو شنیدم.این مصیبت بزرگ رو به خانواده همه داغداران تسلیت میگم.