هوای پاییز

دلم گرفته شاید به خاطر هوای پاییزی که امروز ابر و آفتاب دارن با هم میجنگن و هر لحظه یکی به دیگری غلبه میکنه و یه خودی نشون میده.دل من همین جوریه .هم شاد ه و هم غمگین. یه دنیا حرف نگفته  دارم از ادمها و فکراشون وکاراشون. از کوچیکترین حرکتی که ناخواسته مایه رنجش میشن وتا برسه به زخمهای بزرگی که عمدا به جا میزارن و شاید ظاهرش خوب بشه اما همیشه جاش میمونه .

 

چرا این قدر ادمها باید از هم دور باشن تا همدیگرو نبینن و فقط تفاوت داشتن رو ببینن و اصلی ترین مسئله که انسانیت هستش رو فراموشش کنن. چرا به خودشون اجازه میدن درباره سرنوشت و زندگی ادمها تصمیم بگیرن. چرا همه جاده هارو به بن بست میکشونن.چرا  چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من خودم اصلا تو زندگیم اجازه ندادم معلولیتم حکمرانی کنه و تو زندگیم احاطه پیدا کنه.اما این خودمم اما جامعه و اجتماع رو چه کنیم؟چرا باید به خودمون اجازه بدیم یا یه نگاه ترحم انگیز از پا دربیام. .ناراحت بشیم اینو بزاریم به نا آگاهی اون فرد. اگه بخوام بگم که یه دفتر میشه نمیگم ناراحت نمیشم چرا اما ازش رد میشم . نمیزارم بمونه و همیشگی بشه.

میخوام داد بزنم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی  مردم من هستم بودنم مهمه نه چه جوری بودن.

میخوام بگم یه کمی هم خودموم مقصریم که به بقیه در باغ سبز نشون میدیم تا هرجوری دوست دارن رفتار کنن اگه مقاومت کنی و بمونی اونام حساب کار دستشون می آد.

من همیشه در برابر چشمای متعجب دیگرون کارهایی که از نظر اونا محال هستش رو انجام میدم در مقابلش حرفهایی ازاین دستم میشنوم:خدایا شکرت.خداشفات بده.اینو میزارم به حساب لطف  ومحبتشون که راه دیگه ای بلد نیستن.

یادش بخیر تو دانشگاه سه طبقه پله میرفتم بالا و دوستای گلم ویلچرمو میاوردن بالاو تازه اون موقع بود که مسئولین محترم یادشون میفتاد  و میاومدن که چرا نگفتی و منم با لبخندی میگفتم کنار دوستام باشم و مثل همه خیلی بهتره.

یادش بخیر استادی رو که به نظرش من خلاف رودخونه زندگی حرکت میکردم(یه دعوای حسابی باهاش کردم)

به نظرم بعضی وقتها خودمون هم مقصریم.

تا تو این دوره ای که خودم شاهد آب شدن چند تا از دوستام هستم که به خاطر اینکه میخوان با فرد معلول ازدواج کنن متهم درجه یک خانوادشون هستن.چرا چرا باید ازواج معلولین تبدیل به یه تراژدی بشه.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستای خوبم منتظر نظراتتون درمورد حرفام هستم اصلا نمیدونم چی نوشتم فقط هرچی تو ذهنم بود رو نوشتم بهم بگید درسته یا غلطه؟؟

 

 

پی نوشت:محمد مهدی به هوش اومده .خدارو شکر  ممنون از کسانی که دعا کردند.امیدوارم خیلی زود حالش خوب خوب بشه.

/ 1 نظر / 6 بازدید
parviz

سلام. باید بپزیریمکح جامعح مارو بح عنوان یک فرد عادی نپزیرفتح من بح عنوان یک نابینا حمیشح سعی کردم با دیگران حمرنگ باشم و با حرکس بح تناسب سطه تفکرات و دیدگاححای مذحبی سیاسی و... کح دارح رفتار کنم. تا اونجاییکح بتونم کارامو جلوی چشم دیگران انجام میدم تا دیدح بشم مثلا شاید تصورش برای یح فرد عادی سخت باشح کح من بح عنوان یک نابینا چطور ناخونامو میگیرم با عملم نشون میدمکح بدون دیدنم میشح کاریکح ما میکنیم برای اونا عجیبح ولی خودشونم میتونن اما نیازی ندارن. بیشتر مشکلات ما از عدم ارتباط و شناخت درست افرادح مخصوصا اوناییکح توی فامیلاشون فرد معلولی وجود ندارن. سرچشمح میگیرح. بازدید من از اینجا خیلی اتفاقی بود! ولی اگح دوست داشتین میتونین باحام با شمارح ی 09397530313 در ارتباط باشین.