دوگانه:بانک+یه کوچولو از سفر

کرایه رو حساب کرد و منتظر موند تا آقای راننده ویلچرشو بیاره.سو.ار ویلچرشد و به سمت پیاده رو راه افتاد تا به بانک رسید.  سریع از ویلچرش پیاده شد تا بتونه ۲ تا پله ورودی بانک رو بالا بره و ویلچرشو ببره داخل بانک. تو همین حین یه آقای میانسال بدون کلامی ویلچرشو براش گذاشت داخل بانک.

 

سریع سوار ویلچرشد و به سمت دستگاه رفت و شماره گرفت  از وقتی رسیده بود جلوی بانک سنگینی نگاه  افراد توی بانک رو با همه وجودش حس میکرد  اما  اون خیلی عادی و بدون کمترین عکس العملی  از جلوی همشون رد شد و  جای رو برای ایستادن پیدا کرد و منتظر شد تا نوبتش برسه .خیلی طول نکشید و کارش انجام داد و  تنها نگا های پر از سوال بود که اون رو از بانک بدرقه کرد.

وقتی رسید خونه با همه خستگی و گرمای هوا حس خوشایندی تو خودش احساس میکرد.

--------------------

سفرنامه خواسته بودید.سفرم  به سرزمین پدریم بود و به دیدار  اقوام ونزدیکان گذشت. فقط چند تا عکس از باغ انگور و درست کردن شیره انگور براتون گرفتم امیدوارم که خوشتون بیاد.اکثریت اهالی شهر کشاورز و باغدار و مشغول برداشت محصول بودند.

عکس زیاد بود اما همین چندتا جون سالم به در بردن

 

/ 0 نظر / 8 بازدید