نوشته یک دوست درباره معلولین

معلول ها از مقایسه شدن  رنج می برند!

۱۳ آذر ۱۳۹۱

 باید بار دیگر از جعبه شیشه‌ای تلویزیون تصویر معلولی را ببینیم تا شاید بیدار شویم از خواب زمستانی عمر که معلولیت اگرچه سخت است و دشوار و یک معلول دست و پا ندارد ولی می تواند روی مغزش راه برود و با چشمانش بنویسد و به تصاحب دربیاورد آنچه که انسان های سالم نتوانستند به آن برسند.  آن‌ها توانایی دارند که انسان های سالم‌ ندارند، به درجاتی رسیده‌اند که انسان‌های سالم‌ نخواهند رسید. و همینطور مقایسه های بی مغز که به خیال خودمان داریم از جامعه معلولین دفاع می‌کنیم، در حالی که این کار، خیانت به جامعه‌ی معلولین است.

معلولیت در اسلامنفس مقایسه کردن، تمایز خلق می‌کند؛ مقایسه همیشه نقص وبرتری را در یکی از طرفین ثابت می‌کند. تمایز دادن یعنی تو با همه فرق داری حتی اگر این تفاوت جنبه‌ی برتری داشته باشد باز بی ارزش است چرا که؛ زمانی برتری ارزش دارد و انسان نسبت به آن حس غرور پیدا می‌کند که در شرایط مساوی به دست آمده باشد. برای همین است که وقتی “معلولان ظاهری” در شرایط مساوی قهرمان می‌شوند یا از نظر علمی رشد می‌کنند حس شادی و غرورشان قابل مقایسه با کسانی نیست که به ظاهر شبیه خودشان هستند. مثلا اگر معلولی در مسابقات پارا المپیک قهرمان شود ارزشش پایین تر از آنجایی است که در مسابقات المپیک حتی رتبه ضعیف تر بیاورد.

تشکیل کانون های معلولین در سازمان های مختلف کشور و جهانی اگر چه به ظاهر با هدف خدمت به این قشر تشکیل شده است. اما آیا غیر از این است  با این کار اینگونه در اذهان القا می‌کنیم که؛ به خاطر شرایط خاص آنان بهتر است برایشان برنامه‌های جداگانه چیده شود. چون با این کار هم آنها راحتند و هم خودمان. تکرار می کنم” هم خودمان”. دقیقا استدلالی که بعضی از فرزندان برای بردن پدر و مادر پیرشان به خانه‌ی سالمندان دارند!

پس می‌بینیم که خودمان این قشر را جدا کردیم  و نام “معلول” روی آن‌ها گذاشتیم. انسان های معلول الذهنی که با گذاشتن روز جهانی معلول و اهداف به ظاهر بشر دوستانه، این قشر را با پا پیش کشیدن و با دست پس زدند. به این جمله ای که در اهداف روزجهانی معلول در یونسکو آمده توجه کنید: «هدف از این اقدام ارتقاء رشد اذهان عمومی درباره مسائل مربوط به معلولیت‌های مختلف؛ و افزایش آگاهی‌هایی بوده است که می بایست از مساله پیوستن افراد معلول در تمامی جنبه های سیاسی؛ اجتماعی؛ اقتصادی و فرهنگی زندگی منتج شود.»

آیا این‌گونه شد؟ به کدام یک از این اهداف رسیدند؟ چند درصد از معلولینی که در جهان هستند در جامعه کشوری خودشان نقشی به آن‌ها داده شده است؟

حتی ته صحبت های اکثر اندیشمندان و متصدیان اجرایی، این تفاوت و مقایسه کاملا مشخص است. این یعنی خود آنان به این قدرت ایمان ندارند.

به عنوان مثال در این سال‌های اخیر بارها همایش‌های زیادی برای معلولان در موضوعات مختلف برگزار شده است. سوال می‌کنم؛ آیا در این همایش‌ها که از نقش آفرینی معلولان سخنرانی می‌شود، برای برگزاری خود آن همایش از معلولین استفاده کرده‌اند؟ وکار را به آن‌ها با اعتماد کامل واگذار کرده اند؟ پس می‌بینیم باز به معلول بی اعتمادیم. مگر آنکه معلولی با نقش آفرینی خود اعتماد ما را جلب کرده باشد.

یادم است وقتی از معلولی پرسیدم بزرگترین آرزویی که داری چیست؟ جواب داد: داشتن یک “ویلچر برقی”. این یعنی معلول همیشه خود را در بین مردم یک فرد اضافه می‌بیند؛ احساس می‌کند سربار جامعه است. در حالی که وقتی شهرداری عرض یک پیاده رو را زیاد می‌کند تا مردم راحت‌تر عبور و مرور کنند، راه اندازی مسیری مخصوص برای معلولان نیز شبیه آن است و هیچ وجه تمایزی با انسان های دیگر ندارد. پس همه آدم ها به نوعی معلولند.

وقتی با این نگاه به سراغ دیدگاه اسلام می‌رویم، می بیینیم ملاک انسان سالم با انسان کامل با هم تفاوت دارد. در انسان کاملا ملاک، درستی و تقوای الهی است و در انسان سالم ملاک توانمندی افراد نسبت به وسعت و قدرت جسمی خودشان است. « لا یکلف الله نفسا الا وسعها». پس یا معلولی وجود ندارد یا اگر دارد این نسبت در همه‌ی انسان‌ها در مقایسه با افراد قوی تر از خودشان نیز صدق می‌کند. پس اگر فردی که ظاهرا بدنش نقص دارد از “من”ی که نقص ظاهری ندارم، در عرصه علمی رشد بیشتر کرده است، این منم که در مقابل او معلولم نه او.

در اسلام به هیچ وجه معلولیت وجود ندارد. انسان تا زمانی که صفات انسانی را دارد و به اندازه وسعت و قدرت جسمی خود فعالیت می‌کند، انسان کامل است. و معلولیت، معلولِ رفتارهای ناقص نشات گرفته از پَستی و سطحی نگری مغز آدم‌هایی است که همه چیز را در گروه دست و پا، چشم و اعضای ظاهری می‌بینند.

این نگاه اسلام است که پیامبر اکرم حضرت محمد(صل الله علیه وآله) عبدالله ابن ام مکتوم را که فردی نابینا بود به عنوان جانشین خود در مدینه برگزید.

معلولیت در اسلامحتی این مسئله در بسیاری از جهات ظاهری و باطنی از دیدگاه اسلام با سایر نگاه ها تفاوت دارد.

پیامبر اعظم(ص) بر گروهی که دور فردی جمع شده بودند، فرمود: برای چه جمع شده‌اید؟ گفتند: ای رسول خدا! این شخص مجنون شده است. برای همین دورش جمع شدیم.
پیامبر اعظم(ص) فرمود: «او مجنون و دیوانه نیست، او مریض و مبتلا است. آیا به شما خبر بدهم که مجنون واقعی کیست؟ گفتند: آری
فرمود: «مجنون کسی است که در راه رفتن، خودنمایی و تکبر کند، و مدام به طرف راست و چپ نگاه کند، و شانه های خود را حرکت دهد، از خدا بهشت طلب کند درحالی که گناه می کند، از شرش کسی ایمن نیست و به خیرش کسی امیدوار نیست.

ای کاش با تمامی سخنان زیبایی که امروزه از سوی جوامع غربی به ویژه از سازمان بهداشت جهانی (WHO) در این مورد شنیده می‌شود و سعی می‌کنند با فراهم نمودن امکانات برای این افراد در اجتماع زندگی را برای آنان راحت تر کنند، رفتارها و سیاست‌های آنان نیز نسبت به این قشر اصلاح می‌شد.

منبع:#comments>http://www.abonan.ir/?p=554#comments 

وبلاگ ارزشمند  روحانی گرانقدر حاج آقا سیدنژاد

/ 3 نظر / 47 بازدید
مهدیس

هنوز کامل نخوندم ولی دست شون درد نکنه [گل]

یاسین

سلام بعد مدتها وبتون رو پیدا کردم...خداروشکر... اسمم آشناست...

یاسین

سلام وبلاگ جوانان پارسی رو یادت هست؟!