آی فلانی ببین!!!!!!!!!

کوزه سفالی  ترک خورده باورهایم را  لب باغچه زندگی 

 گذاشته ام.

 یا باغچه مرهم این ترک ها میشوند .

 یا  شبنم باورها باغچه را نمناک میکند.

 

 آی فلانی!!!!

 

غریب آشنا یا آشنای غریب  تا به کی مرا در کشمکش باورهای

 چندین ساله ام و تلخ کامی های روزانه ام  میخواهی؟

کدام یک را داشته باشم؟

 چیزهایی که عمری است به آن خو گرفته ام؟

یا

چیزهایی که پتک واقعیت دارد و مرا مجال  و فرصتی برایشان

 نیست ؟

چرا که من  توان از پا در آوردن پیچک تو در توی اندیشه های

 ثبات گرفته  را ندارم

 

پاورقی: نمیدونم چی نوشتم میخواستم کمی سبک بشم  که حاصلش شد این خط خطی ها

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

آی النازم ببین!!! "پیچک تو در تو" فقط یک علف هرز است... چه از اندیشه های دیگران باشد چه خیال خط خطی خودت... تو باران باش. با نشاط و حامل امید برای رونق غنچه های باغچه ی زندگی ات... این سفال باورها خودش ترمیم می شود.! وگرنه خاک اندیشه و امید و باور و ایمانت را یکی می کند... خاکستری و بی هویت و بی جمال...

برگریزان

[گل]

سمفونی صبر

سلام[گل] دل کوچیکت خیلی گرفته[گل]ولی همه ی ترک خورده های دلت با دلگرمی های دوستانت درست میشود باور کن[گل]

سمفونی صبر

این پیچک زیبا و تو در تو ی اندیشه هایت دلنوشته های زیبایی را آفریده [نیشخند]

نگار

سلام دوست من نوشته هاتون زیبا بود موفق باشید خوشحال میشم به ما هم سری بزنید

محک دل

سلام[قلب] میگم اگر فرصت کردی کتاب یعقوب ترین یوسف،یوسف ترین زلیخا رو بخون فیلنامه حضرت یوسف هست به قلم سید مهدی شجاعی خیلی زیبا و به نحو احسن این احسن القصص ، که عاشقانه ترین داستان مذهبی ما هست رو به تصویر کشیده من از خوندنش با تمام وجود لذت بردم [قلب]

سمانه

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدیم آخر نه به اقرار رسیدیم نه به انکار

مهدیس

عیدت مبارک الناز جان [گل]

آسمان مهر

سلام نفرمایید اگه به این نوشته ی به این قشنگی میگید خطخطی... به اون چیزایی که من تو وبلاگم می نویسم چی میگید پس؟! بسیار زیبا بود [لبخند][گل]