من و زندگی

سوار بر اسب چموش روزمرگی ام

بدون زین

و چه بی پروا می تازد

ومن غرق در سکوتم!!

نمیدانم شاید سکوتم از ترس باشد

آمیخته ام با این روزمرگی که یارای جداییم نیست

همچون آمیختگی  تلخ وشیرین که جدایشان نتوان کرد

/ 2 نظر / 9 بازدید
رنگینک

از این روزمرگی کلافه ام ....... اما چرا سکوت؟ ترس از چی؟[نگران]

فاطمه

عادت کرده ام به مرور عادت ها...